ابن المغازلي / الكلابي ( مترجم : سيد جواد مرعشى نجفى )
149
مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي )
بدارد در آتش است ، و بسبب عزت و مقامى كه پيش خدا دارند خدا آنان را در تورات با شبر و شبير ناميده است . ( 1 ) پس هنگامى كه آن پيرمرد امام اين حديث را از من شنيد ، مرا جلو كشيده و گفت : اين حال تو است در حالى كه در بارهء على ( ع ) اين حديث را روايت مينمائى ؟ خلعتى بر من پوشيد و مرا بر استرى سوار كرده كه آن را به صد دينار فروختم ، و سپس به من فرمود : ترا بر كسى راهنمائى كنم كه بر تو نيكى كند ، من در اين شهر دو برادر دارم : يكى از آنان پيشوا و امام گروهى از مردم بود ، در هر صبحگاهى هزار مرتبه ، و در روز جمعه چهار هزار مرتبه به على ( ع ) لعنت مىنمود ، خداى متعال نعمتى كه به او داده بود تغيير داد ، كه بر سئوالكنندگان علامتى شد ، و آن امروز على را دوست ميدارد و برادر ديگرم از آن روز كه از شكم مادر آمده على را دوست مىدارد ، بسوى او برويد و نزد او نمانيد . قسم به خدا اى سليمان بر استر سوار شده در حالى كه همان روز گرسنه بودم ، آن پير مرد و مردم هم با من به پا خواستند ، تا اينكه بسوى خانه رفتيم ، آن پيرمرد گفت : بنگر و توقف منما ، در حالى كه مردم رفته بودند در را كوبيدم ، در آن هنگام جوانى گندمگون بسوى من آمد و همان كه مرا با استر ديد ، گفت : آفرين به تو ، قسم به خدا پدر فلانى خلعت بر تو نپوشيده ، و بر استرش سوار ننموده ، جز آن كه مردى هستى كه خدا و پيامبر او را دوست مىدارى ، البته اگر چشمم را روشن كنى چشمت را روشن مىگردانم قسم به خدا اى سليمان من بيشتر رغبت دارم به اين حديث كه او مىشنود و تو مىشنوى : خبر داد به من پدرم از جدم از پدرش كه گفت : ما با پيامبر خدا ( ص ) درب خانهاش نشسته بوديم در آن هنگام فاطمهء زهرا ( ع ) در حالى كه با شدت گريه مينمود به طرف ما مىآمد و حسين را مىآورد ، پيامبر خدا ( ص ) او را استقبال نموده و حسين را از او گرفت ، و به او فرمود : اى فاطمه چه ترا بگريه در آورده است ؟ گفت :